محمد باقر شريعتى سبزوارى

54

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

[ برهان صدرالمتألهين ] صدرالمتألهين از راه بساطت نفس ، برهان اقامه مىكند كه فعاليت ادراكى نفس از راه حواس آغاز مىشود و هر يك از معلومات و معقولات يا مستقيماً از راه حس به دست آمده است و يا آن‌كه جمع شدن ادراكات حسى ، ذهن را براى حصول آن معلوم مستعد كرده است و نفس از ناحيهء ذات خود ( بالفطره ) نمىتواند ادراكى از اشياى خارجى داشته باشد و آن‌ها را تعقل كند . وى در مباحث عقل و معقول اسفار ، فصلى تحت عنوان « در اين‌كه نفس با اين‌كه بسيط است چگونه بر اين همه تعقلات بسيار قادر است » منعقد كرده وخلاصهء آن فصل اين است : « كثرت معلومات به طور كلى يا به‌واسطهء كثرت علل ايجاد كننده است « 1 » و يا به‌واسطهء كثرت محل‌هاى قبول كننده و يا به‌واسطهء كثرت آلات و يا به‌واسطهء ترتب طولى و علت و معلولى كه بين خود معلولات است . در مورد نفس و معلومات وى ممكن نيست كه اين تكثر از ذات نفس سرچشمه بگيرد ؛ زيرا نفس بسيط است و از بسيط ممكن نيست متكثرات صادر شود و بر فرض تركّب ، جهات تركيبى نفس وافى نيست به اين همه تعقلات كثير [ و معلومات حجيم ] . و هم‌چنين ممكن نيست كه اين تكثر مستند به جهات متكثرهء قابل باشد ؛ زيرا در مورد معلومات ، قابل نيز خود نفس است و نفس هم بسيط مىباشد . از يك علت بسيط امكان ندارد معلومات بسيارى توليد و زاده شود . و هم‌چنين ممكن نيست تكثر معلومات را از راه ترتب طولى معلومات توجيه كرد ؛ زيرا مىدانيم بسيارى از معلومات است كه رابطهء طولى ، يعنى عليت و معلوليت بين آن‌ها نيست ؛ مثلًا نه مىتوان گفت كه تصور سفيدى توليد كنندهء تصور سياهى است و نه مىتوان گفت تصور سياهى توليد كنندهء تصور سفيدى است . پس از هيچ‌يك از اين سه راه نمىتوان تكثر معلومات را توجيه كرد . تنها راه صحيح توجيه تكثر معلومات از راه ، كثرت آلات حسيه است ؛ يعنى يك سلسله معلومات جزئى از طريق چشم و يك رشته از راه گوش ، ذائقه چشايى و لمس و غيره وارد نفس مىشود

--> ( 1 ) . مسئلهء دوم از مسائل مهمى است كه در مقدّمهء مقاله گذشت